18 ماهگی گل پسر
نازنینم 18امین ماه زندگیت مبارک
پسر قشنگم از این که خدای مهربون تو رو برای ما آفرید تا لذت مادر و پدر شدن رو توسط تو به ما بچشونه، از وجود پرمهرش عاشقانه سپاسگذاریم.
جوجوی من ماشاالله شیطونیهات تمومی نداره و اصلا هم تکراری نیستن. شعرهای کودکانهای که برات میخونم رو دوست داری و بیشتر از همه (یه توپ دارم جیل جیلی یه سرخ و سفید و آبو میزنم زمین هاوا میره) کلمههایی رو که با قرمز نوشتم خودت میگی. برای کادوی 18 ماهگیت یه ماشین بازی بزرگ و دو دست لباس خوشگل خریدیم که وقتی می پوشی مثل ماه میشی.
و اما اندر احوالات آقا طاهای 18 ماهه بعد از تزریق واکسن:
موقع زدن واکسن خیلی گریه نکردی و خیلی زود آروم شدی و تا 5 ساعت بعدش هم حالت خوب بود. ولی از بعد از ظهر همون روز تب شدیدی اومد سراغت و تا ساعت 2 صبح نخوابیدی. منم همش پاشویت میکردم تا اینکه کمی تبت اومد پایین و خوابیدی. ما اون روز خونه باباگی بودیم، عمه ندا هم اونجا بود، عمه و مامانی هم تا ساعت 2 بیدار بودن و بعدش خوابیدن. البته من از ترس این که نکنه تبت زیادتر شه خوابم نمیبرد. یه دفعه ساعت 4:30 دیدم که تبت خیلی بالاست و صورتت سرخ شده زودی استامینوفن بهت دادم. تو از طعم تلخی که داشت، بیدار شدی. من شروع کردم به پاشویه و تو هم همش گریه میکردی. حتی عمه ندا هم از سرو صدای تو بیدار شدن. تا اینکه ساعت 5:30 که تبت اومد پایین و دوباره خوابیدی. این داستان تا شب همون روز ادامه داشت. بابا اون روز پیشمون نبود تو هم خیلی بی قراری می کردی و هی بابا رو میخواستی و منو برا بابا دلتنگتر میکردی. کاش اون روز باباجون پیشمون بودن. خلاصه طاهاجونم بعد از 24 ساعت حالت خوب شد و خدا رو شکر دیگه تب نکردی.


18 ماهگی گل پسر
