اسباب کشی
اواسط بهمن ماه بود که ما داشتیم وسایل هامون رو جمع می کردیم برای اسباب کشی به خونه ی جدید اون روز ها من سرما خورده بودم و زیاد حال خوبی نداشتم ولی به کمک بابایی و خاله سما که برای کمک به مامان اومده بودند همه ی وسایل هامون رو جمع کردیم و رفتیم خونه ی جدید و اونجا هم چند روز طول کشید تا وسایل هامون رو بچینیم چون تو توی شکم مامان بودی بابایی و خاله سما نمی ذاشتن من کار کنم و خودشون همه ی کار هارو انجام می دادن ولی در کل روز های سختی برای ما بود احساس می کردم تو هم خسته شدی ولی خوب از الآن باید مرد به بار بیای دیگه!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اسباب کشی
