مسافرت آقا طاها
گل مامان چند روز پیش تصمیم گرفتیم با مامانی و بابایی و خاله سما و دایی امیر بریم مسافرت سمت قم کاشان و اصفهان که بعد از ظهر ٥شنبه ٢٣ شهریور راهی قم شدیم و رفتیم زیارت حضرت معصومه و بعدش رفتیم جمکران ( زیارتت قبول پسرم ) و تو هم پسر خوبی بودی و تو راه دوست داشتی جاده رو تماشا کنی. وشبونه رفتیم کاشان خونه ی یکی از فامیلامون که خیلی بهمون خوش گذشت و حسابی بهشون زحمت دادیم. و همون شب برای اولین بار سرماخوردی،
فرداش تو راه اصفهان یه بند گریه می کردی.
تا رسیدیم اصفهان بردیمت دکتر. بعد از خوردن داروهات کمی بهتر شدی ولی بازهم گریه می کردی مهربونم خیلی کلافه بودی ولی وقتی می رفتی بغل بابا آروم تر می شدی به خاطر همین موقعی که گریه می کردی من رانندگی می کردم و باباجون نینی داری . و عزیزم برای اولین بار تو کاشان کاملا غلت زدی و به حالت چاردست و پا وایستادی و ما رو سورپرایز کردی و ما هم خیلی ذوق کردیم .
موقع برگشت به تهران تصمیم گرفتیم شبونه راه بیوفتیم تا تو راحت بخوابی که این طور هم شد
گلکم خیلی دوست داریم دیگه اکثرا با صدا می خندی و ماهم از خنده های ملوس تو لذت می بریم
فدات بشم که این روزا خیلی خوردنی شدی و همش باهامون حرف میزنی و منتظر جوابتم هستی
عاشششششششششششششششششششششششششتتتتتتم


مسافرت آقا طاها
