سفر به اردبیل
امروز ساعت 10:45 برا اردبیل بلیط داشتیم و باباجون ما رو رسوندن فرودگاه و ما باز هم بابای مهربون رو تنها گذاشتیم. امروز هم ناراحت بودیم و هم خوشحالّ ناراحتی به خاطر دوری چند روزه از بابا و خوشحالی جهت دیدن مامانی و بابایی و دایی و خاله. تو هواپیما یه کوچولو شیطونی کردی و یه نموره گریه
وقتی مامانی اینا رو دیدی خندیدی، مامانی هم از فروگاه تا خونه همین جور قربون صدقت می رفت. شب هم امیرعلی و مامانش و مامانیش و باباجونش اومدن دیدنمون و عمه مهناز (عمه مامان) هم معتقد هستن که بزرگ تر شدی و ملوس تر.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سفر به اردبیل
