برگشتن پیش بابای مهربون
امروز ساعت ٧ شب بعد از ٢هفته دوری از بابا اومدیم تهران. بابا و مامانی نسرین و باباگی و مبینا جون اومده بودن فرودگاه تا ما رو ببرن خونه و درضمن تو رو زودتر ببینن. و چون عمه پری امروز رفتن مشهد واز ما خواستن که چند روزی خونشون باشیم که بچه ها تنها نباش، از فرودگاه رفتیم خونه ی عمه اینا.وقتی بابا تو خونه باهات بازی می کرد اولش از بابا خجالت می کشیدی و با لبخند پشتش قایم می شدی که خیلی بامزه بود
تو اردبیل یاد گرفته بودی که سینه خیز بری و تا بابا گذاشتت رو زمین خودت رو کشون کشون رسوندی به چتر رنگارنگ مبینا و همه از این کارت خوششون اومده بود و می خندیدن
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


برگشتن پیش بابای مهربون
