حرف زدن طاها
گل پسرم، چند روزیه که تو و مامان به خاطر امتحان های مامان رفتین اردبیل. تو این چند روزه می گن که حسابی داری شلوغ می کنی و واسه خودت یه آتیش پاره شدی. دیگه داری کامل چهار دست پا راه می ری و از در و دیوار بالا می ری. تو خونه بابایی محمد دو تا پله هستش که اوایل سعی می کردی از اونا بالا بری. ما با خودمون می گفتیم که احتمالا تا آخر ماه که اونجایی دیگه بتونی از پله بالا بری، اما به دو روز نکشید که کامل از پله ها رفتی بالا. این چند روزه داری کم کم حرف هم می زنی و با یه آهنگ خاصی می گی "این کیه" و "این چیه". از دیروز که من از اردبیل برگشتم شروع کردی به گفتن "بابا" (یعنی تو 7 ماه و 14 روزگیت). امروز که پشت تلفن گفتی بابا واقعا لذت بردم. امیدوارم هر چه زودتر بتونی کلمات بیشتری بگی و کامل صحبت کنی.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


حرف زدن طاها
