دیر آمدم ولی دست پر
سلام فرشته ی مامان از این که چند وقتی میشه که نتونستم برات پست بزارم شرمنده ام . ماشالا انقد شلوغ می کنی که هیچ وقت نمی تونم پیش شما لب تاپ رو روشن کنم. خیلی وقت که می خوام از شیرین کاری ها و شیرین زبونی هات بنویسم اما متاسفانه وقت نمی شد و الان هم باباگی شما رو بردن ددر و من تو نستم از این فرصت استفاده کنم و خاطراتت رو ثبت کنم.
قبل از یک سالگی:
شما قبل از یک سالگی یعنی تو ماه 11 زندگیت موفق شدی خدای مهربون رو ستایش کنی و در مقابلش سر به سجده بگذاری و ما رو خوشحال کنی. تو تلوزیون که اذان پخش میکنن میری تلوزیون رو بوس میکنی. وهرجا قران یا کتاب دعا ببینی بوسش می کنی.نمیدونم فرق کتاب معمولی با قران رو از کجا تشخیص میدی.
عاشق تلفن هستی و فقط هم دوست داری با، بابا صحبت کنی. کنترل رو به طرف تلوزیون می گیری برای روشن یا خاموش کردن، فرق بین موبایل و کنترل رو خیلی خوب میدونی و هیچ وقت اشتباه نمیگیری.
تاب تاب عباسی رو خیلی دوست داری و میگی "تاب باسی" آب بازی رو هم خیلی دوست داری ، هر کس میره حموم دوست داری باهاش بری آب بازی . صدای آب حموم که میشنوی گریه می کنی که منم باید برم اب بازی.
اعضای اصلی بدنت رو می شناسی ، چشم، گوش، مو، بینی،زبون، دندون، پا، دست، یه روز به کوچولوی نازم گفتم "شکمو" سریع دستت رو بری سمت شکمت و متوجه شدم که شکمت رو هم میشناسیو این رو بدون اموزش یاد گرفته بودی.
خیلی خوب همه رو بوس می کنی. خرداد ماه فصل امتحانات مامان بود و من باید بیشتر درس می خوندمو اقاطاها از این شرایط زیاد راضی نبودن و یه روز که کتاب جلوم بود اومد زد به کتاب و گفت "درس اک" اخه گل پسری به کتاب میگه درس.


دیر آمدم ولی دست پر
