، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 29 روز سن داره

مسافر بهار

اولین حموم آقا طاها

پسر عزیزم امروز شما به همراه مامانی زهرا رفتی حموم. کل حموم رفتنت 2 دقیقه بیشتر طول نکشید اما اینقدر خسته شدی که الان که ساعت حدود 12 شبه هنوز نمی تونی از خواب بیدار شی.  ماشاالله تو حموم و بعد از اون که داشتیم خشکت می کردیم اصلا گریه نکردی. خیلی پسر خوبی هستی عزیزم. خیلی دوست دارم.  ...
4 خرداد 1391

ترخیص از بیمارستان

پسر گلم امروز شما به همراه مامان از بیمارستان ترخیص شدین و خدا رو شکر حال هر دوتاتون خیلی خوب بود. من امروز ساعت 11 اومدم بیمارستان که شما رو ترخیص کنم اما از اونجا که پزشک اطفال شما رو معاینه نکرده بود تا ساعت 3 بعد از ظهر تو بیمارستان بودیم. شکر خدا آقای دکتر گفتن که از هر لحاظ سالمی و می تونی بیمارستان رو ترک کنی. بعد از انجام تشریفات بیمارستانی، به اتفاق مامان و مامانی زهرا برگشتیم خونه. جای همگی خالی، مامانی نسرین یه نهار خوشمزه درست کرده بود. عصر عمه ندا و فاطمه و باباگی که به خاطر امتحان پایان ترم فاطمه رفته بودن کرج برگشتن. بعد از اونا خاله پری اینا هم اومدن. عمو ابوالفضل هم آخر شب خودشو رسوند و  جمعمون جمع شد. خلاصه اولین روز ح...
3 خرداد 1391

روز تولد گل پسرم

پسر گلم امروز بالاخره انتظار نه ماهه من و مامان تموم شد و تونستیم تو رو تو آغوش بگیریم. خیلی پسر ماهی هستی ماشاا..   امروز صبح حدود ساعت 10، من و مامان و مامانی زهرا رفتیم دنبال خاله پری و مبینا و باتفاق هم رفتیم بیمارستان. مامان حدود ساعت 11 بستری شد و من کارای پذیرشش رو انجام دادم. قرار بود مامانو ساعت 1 ببرن اتاق عمل اما متاسفانه یه خانم دیگه زایمان اورژانسی داشت که باعث شد تو 1 ساعت دیرتر به دنیا بیای. حدود ساعت 2:15 مامان رفت اتاق عمل و بالاخره حدود ساعت 3 چشم ما به جمال آقا طاها روشن شد. 10 دقیقه بعد از اومدن تو به بخش، باباگی و مامانی نسرین و عمو ابوالفضل و عمه ندا و فاطمه هم ...
2 خرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مسافر بهار می باشد