، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره

مسافر بهار

چیدن اتاق طاها جونم

سلام عسلم     امروز من و مامانی زهرا که دیشب اومدن پیشمون و کلی اسباب بازی برات خریدن, وسایل اتاقت رو چیدیم. اتاقت خیلی قشنگ شده و آمادست  تا تو بیای و توش با اسباب بازی هات بازی کنی.
20 ارديبهشت 1391

سید طاها

پسر گلم برای انتخاب اسمت از چند ماه پیش به خیلی از سایت ها سر زدیم, بابایی کتاب اسم خرید و از خیلیها نظر خواستم که بلآخره اسم  طاها  رو برات انتخاب کردیم  امیدوارم از اسمت خوشت بیاد. طاها از القاب حضرت محمد(ص) به معنی هدایت کننده است. طاهای مامان دوست دارم عاشقتم می بوسمت    بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
16 ارديبهشت 1391

35 هفتگی

ناناز مامان 5شنبه هفته پیش 2/7 مامان و عمه ندا و فاطمه جون رفتیم سونوگرافی برای تعیین سن و وزن موش موشکم  که شکر خدا همه چی نرمال بود و سن جیرجیرکم با معیار FL, AC, BPD برابر 35 هفته و وزنت 2700gr بود و با توجه به اطلاعات نی نی سایت فکر می کنم پسر تپل مپلی باشی انشاالله  دوردونه ی مامان عاشقانه منتظر به دنیا اومدنت هستم و لحضه شماری می کنم که بغلت کنم و ببوسمت ...
16 ارديبهشت 1391

خرید لباس

22 فروردین بود که من و بابایی داشتیم از پیش خانم دکتر که وضعیت مامان و قندعسلشو  کاملا نرمال و طبیعی گفته بودن برمی گشتیم که سر راه یه سری به خیابان بهار زدیم برای خرید لباس و دیدن وسایل سیسمونی واسه جوجمون که بعد از دیدن وسایل چندین مغازه چند تیکه لباس نوزادی برات خریدیم که خیلی خوشگلن امید واریم که تو توش راحت باشی و از پوشیدنش لذت ببری (می بوسمت)
28 فروردين 1391

ختم قرآن

امروز به کمک خدا تونستم  قرآن رو که برای سلامتی امام زمان شروع کرده بودم ختم کنم. توی یه کتاب خوندم  اگه مامانا وقتی نینی های نازشون تو شکمشونه قرآن بخونن، به حافظ قرآن شدن کوچولوشون کمک میکنن. امیدوارم تو هم یه روز حافظ قران بشی.   ...
28 فروردين 1391

نوروز 91

عید امسال واسه من و بابایی یه عید بیاد ماندنی تری بود چون ما نوروز رو 3 نفری جشن گرفتیم. البته در کنار خانواده های مامان و بابا. بهترینم، با این که هنوز به دنیا نیومدی ولی کلی عیدی جمع کردی. بابایی محمد رضا، عمو مسعود، دایی امیر، امیررضا، امیرحسین، مبینا و فاطمه ...  دست همشون درد نکنه  انشاالله به دنیا اومدی از همشون باید تشکر کنی  
28 فروردين 1391

سیزده بدر

دیروز بابا جون برگشت تهران و مارا تنها گذاشت و ما سیزده بدر رو بدون بابایی به در کردیم سیزده بدر خوبی بود و خوش گذشت (سیزده بدرت مبارک) 
28 فروردين 1391

چهار شنبه سوری

عزیزکم چهار شنبه سوری امسال من به خاطر تو کوچولوی نازم بیرون نرفتم آخه تو دیگه تقریبا بزرگ شده بودی و نسبت به صدا های بلند واکنش نشون می دادی  و مامانی اینا هم به خاطر ما بیرو ن نرفتند و همگی چهارشنبه سوری رو توی خونه بودیم ولی حیف که باباجون پیش ما نبود (چهارشنبه سوریت مبارک) ...
28 فروردين 1391

اسباب کشی

اواسط بهمن ماه بود که ما داشتیم وسایل هامون رو جمع می کردیم برای اسباب کشی به خونه ی جدید اون روز ها من سرما خورده بودم و زیاد حال خوبی نداشتم ولی به کمک بابایی و خاله سما که برای کمک به مامان اومده بودند همه ی وسایل هامون رو جمع کردیم و رفتیم خونه ی جدید و اونجا هم چند روز طول کشید تا وسایل هامون رو بچینیم چون تو توی شکم مامان بودی بابایی و خاله سما نمی ذاشتن من کار کنم و خودشون همه ی کار هارو انجام می دادن ولی در کل روز های سختی برای ما بود احساس می کردم تو هم خسته شدی ولی خوب از الآن باید مرد به بار بیای دیگه!
28 فروردين 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مسافر بهار می باشد