سفر به جزیره ی زیبای کیش
گل مهربون من، من و باباجون به اتفاق کوچولوی نازمون یه چند روزی به جزیره ی کیش رفتیم و از لحظه ی سوار شدن به هواپیما شیرین کاریهات رو شروع کردی و اول با خانمی که پشت صندلی ما نشسته بودن دوست شدی و رفتی پیششون و همینطور داشتی یکی یکی با همه ی مسافرها دوست میشدی. شب اول رفتیم به جنگی که تو کشتی تفریحی و روی دریا برگزار میشد که اونجا هم با یه خانوم و آقای جوونی دوست شدی، یه ساعت بعد، وقتی این خانوم و آقا پا شدن برن یه جای دیگه، یه دفعه شما شروع کردی گریه کردن پشت سر اونا، که به نوع خودش جالب بود. الحمدالله پسر خوبی بودی و در طول سفر ما رو اذیّت نکردی واین نشون میداد که خودت هم شکرخدا اذیّت نشدی.
موقع برگشت به تهران بعد از سوارشدن به هواپیما، هواپیما یه ساعت با تاخیر بلند شد که تو این مدت هوای داخل کابین خیلی گرم بود و از اونجایی که گل پسر ما اصلا طاقت گرما رو ندارن شروع کردن به گریه کردن. انقدر گرمت بود که لپت سرخ شده بود و یه ریز گریه می کردی.
به همین خاطر خانم مهماندار ما رو بردن قسمت VIP هواپیما که اونجا یه کوچولو آروم شدی و تا خود تهران لالا کردی. جالب تر از همه ی این اتفاق ها اینه که وقتی ما رسیدیم به جزیره به شما گفتم پسرگلم ما اومدیم کیش که بلافاصله شما هم گفتی "کیش"! دوباره ازت پرسیدم کجا اومدیم که دوباره گفتی کیش. من و بابا خیلی ذوق کردیم. قربون این زبون شیرینت برم که با هر کلمه ای که می گی ما رو دیوونه میکنی الان هم که برگشتیم خونه هرکی میپرسه کجا رفته بودین میگی "کیش".
سفر در کنار بابای مهربون به هر دوی ما خیلی خوش گذشت


سفر به جزیره ی زیبای کیش
