، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

مسافر بهار

اصلاح موهای گل پسری

امشب آقاطاها برای اولین بار به آرایشگاه کوکی جهت کوتاهی مو به همراه مامان وبابا رفتن. طاهاخان  که انگار از فضای کودکانه ی آرایشگاه زیاد خوشش نیومده بود تا پیشبند اصلاح رو پوشوندن شروع کرد به گریه کردن.و تو ماشین بازی ننشست ومامان مجبور شد تا پایان اصلاح، پسری رو تو بغل بگیره و پسری هم تا پایان کار آقای آرایشگر همین جور گریه می کرد و این از عکسش هم پیداست.   خواب کوچولوی ما بعد از یه گریه ی حسابی: عزیزکم خوب لالا کن ...
18 آذر 1392

فرهنگ لغت طاهاخان

گل پسرم ماشاالله زود زبون باز کردی و یه جورایی همه رو شگفت زده کردی.  اولین حرفی که زدی تقریبا حالت جمله داشت اونم نه جمله ی ساده بلکه جمله ی سوالی. از 6ماهگیت هر چیزی رو که می‌بینی و نظرت رو جلب می‌کنه میگی "این چیه؟" و تا جوابت رو نگرفتی دست بردار نیستی. روزی که وارد 16ماهگی شدی یه سرما خوردگی کوچولو داشتی و با بابایی و مامانی زهرا بردیمت دکتر و بعد از اومدن به خونه همین طوری ازت پرسیدم پسرگلم بزرگ شدی می خوای چی کاره شی و شما هم برگشتی گفتی "دو دور" اولش متوجه نشدم دوباره پرسیدم و شما بازم گفتی "دو دور" یعنی دکتر. ایشالا همین طوری که میگی باشه. پسرگلم ببینم چقدر رو حرفی که زدی وامیستی. خیلی عسلی مامان.  شیرین زبونم ب...
4 آبان 1392

برای همسرم

4 سال از باهم بودنمان گذشت و من هر روز پیش از پیش به این راز پی می‌برم که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین زندگی را برایم بسازی.  همسر خوبم با وجود پر مهرت و نگاه گرمت دنیایی از پاکی و صفا برایم به ارمغان آوردی. خوب من برای توصیف مهربانی‌هایت واژه ها یاری نمی‌دهند، چرا که تو خود قاموس مهربانی هستی عزیزم، بهترین انتخاب عمرم همراه شدن با تو در مسیر زندگی است بهترینم آرزو می‌کنم در کنار فرزندمان عاشقانه و صادقانه به پیوندی که بسته‌ایم تا ابد وفادار باشیم مهربانم سالروز یکی شدنمان مبارک ...
4 آبان 1392

رویش یازدهمین مروارید

طوطی مامان یازدهمین مروایدت هم خودنمایی کرد. دستش درد نکنه این یکی هواتو داشت و موقع رویش اذیّتت نکرد شکر خدا. سر دندون 9 و 10 خیلی اذیّت شدی و 10 روز اسهال بودی و 3 بار دکتر بردیمت.  ...
4 آبان 1392

16 ماهگی گل پسرم

مرد کوچولو 16امین ماه زندگیت مبارک. فدات بشم که این روزا خیلی شیرین زبون شدی و هرچی ما میگیم مثل طوطی تکرار می کنی. قربونت برم که روز 16 ماهگیت اسمت رو گفتی. اسمت رو میگی "طادا" وقتی اسم قشنگت رو از زبون خودت شنیدم خیلی ذوق کردم سریع به باباجون زنگ زدم و بابا هم که این روزا به خاطر دفاع پروژه ی دانشجوهاش خیلی سرش شلوغه ( و به همین دلیل خیلی هم خسته میشن)، گفتن که با شنیدن اسم طاها از زبون خودش خستگیم برطرف شد. ...
4 آبان 1392

دیر آمدم ولی دست پر

سلام فرشته ی مامان از این که چند وقتی میشه که نتونستم  برات پست بزارم شرمنده ام . ماشالا انقد شلوغ می کنی که هیچ وقت نمی تونم پیش شما لب تاپ رو روشن کنم. خیلی وقت که می خوام از شیرین کاری ها و شیرین زبونی هات بنویسم اما متاسفانه وقت نمی شد و الان هم باباگی شما رو بردن ددر  و من تو نستم از این فرصت استفاده کنم و خاطراتت رو ثبت کنم. قبل از یک سالگی: شما قبل از یک سالگی یعنی تو ماه 11 زندگیت موفق شدی خدای مهربون رو ستایش کنی و در مقابلش سر به سجده بگذاری و ما رو خوشحال کنی. تو تلوزیون که اذان پخش میکنن میری تلوزیون رو بوس میکنی. وهرجا قران یا کتاب دعا ببینی بوسش می کنی.نمیدونم فرق کتاب معمولی با قران رو از کجا تشخیص میدی. عاشق ت...
22 شهريور 1392

مسافرت به شمال

طاهاجون در 13ماهگی و برای اولین بار مسافر شمال (بابلسر) شد   ما به همراه باباگی و مامانی و دایی امیر و فاطمه جون و مبینا جون و 3نازناز و ماماناشون رفتیم هتل بانک ملی که جای خیلی قشنگی بود و مهم تر از همه این که وروجک ما که آب بازی رو خیلی دوست داره تو دریا خیلی ذوق کرده بود و وقتی می خواستیم بیاریمش بیرون گریه می کرد  اونجا خیلی شیطونی می کردی عزیزکم تازه با اون دستای کوچولوت شن بازی هم می کردی     عاشق آب بازی هستی و هی میگی آب بازی  کوچولوی نازم خیلی دوست دارم ...
13 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مسافر بهار می باشد