، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

مسافر بهار

آغاز7ماهگی و دومین مروارید سفید

وروجکم دومین دندون زیبای شما با آغاز ٧ماهگیت خودشو بهمون نشون داد و ما از این بابت خیلی خوشحالیم. ایشالا با این دندونا بتونی خوراکی های خوشمزه بخوری و لذت ببری. پسرک نازم دو هفته ی پیش با عمه پری رفته بودیم برات لباس بخریم، فروشنده های فروشگاه ازت خیلی خوششون اومده بود و هی لپتو می گرفتن و بغلت می کردن و تو رو به همدیگه نشون میدادن، تو هم بهشون می خندیدی و دلبری میکردی. دو روز پیش عمه بازم به همون فروشگاه رفته بودن و فروشنده ها سراغت رو از عمه می گرفتن  خیلی خوردنی هستی، همه عاشقتن  یه ماهی میشه که جایگاه مورد علاقه ی گل پسرم زیر مبلا و زیر میز و چون زیر مبل سرد، مامان مجبور شده جلوی هر کدوم یه بالش بزاره تا شما...
3 دی 1391

اولین محرم

چند سالی هستش که عزا داران حسینی اولین جمعه ی ماه محرم رو اختصاص دادن به طفل 6ماهه ی کربلا، حضرت علی اصغر. در این روز شیرخواران توی مهدیه ها و مساجد جمع میشن و برای کوچکترین شهید کربلا عزاداری می کنن. من هم سال پیش که کوچولومون تو دلم بود نیت کردم که سال بعد یعنی امسال برا پسرم لباس حضرت علی اصغر بپوشونم و ببرمش تو جمع شیرخواران عزادار تا برای 6ماهه ی کربلا عزاداری کنه. امسال آقا طاهای ما در این روز دقیقا 6 ماهش شده و ما هم لباس علی اصغر پوشوندیمش. برای من امسال روضه ی علی اصغر دردناکتر از هر سال بود و امسال درد حضرت رباب رو عمیقا احساس می کردم. همه ی کوچولو ها رو به 6 ماهه ی کربلا می سپارم. پسرکم عزاداری هات قبول باشه. ...
3 دی 1391

شب یلدا مبارک

پسر قشنگم امشب طولانی ترین شب ساله و آغاز فصل زمستان، برف وسرما. ایشالا سال پر برفی داشته باشیم ولی شما کوچولوها سرما نخورید  امشب ما خونه ی مامانی نسرین دعوت بودیم و همگی دور هم شب یلدا رو جشن گرفتیم. عمو مسعود و عمه ندا اینا هم بودن. مامانی نسرین تدارک یه شام حسابی رو دیده بودن( مرغ شکم پر ) که خیلی خوشمزّه بود، دستشون درد نکنه. بعد از شام همگی دور سینی مسی پر از تنقلات و میوه ی مخصوص شب یلدا، نشستیم و شبی سنّتی و به یاد ماندنی رو کنار هم سپری کردیم. خیلی خوش گذشت  کلی ازت عکس گرفتیم. عکس های فارغ التحصیلی عمو حسین رو هم که از آمریکا فرستاده بودن هم دیدیم و لذت بردیم. آخه عمو حسین یه ٦ سالی میشه که برای گرفتن دکتراشون، رفتن آمریک...
2 دی 1391

نیم ساله شدنت مبارک

٦ ماه که من مادرم، دردانه ام و این از برکت وجود توست که من لایق این اسم شده ام . گلکم خیلی شیرین تر شدی و خوشگل می خندی و موقع خندیدن پز دندونت رو به همه میدی.عاشق سیم تلفن هستی وحتی بیشتر از اسباب بازی هات دوسش داری. کتاب تقویت هوشت رو هم خیلی خوب می بینی و همچنین سی دی انیشتین کوچولوت رو خیلی دوست داری و با دقت تماشا میکنی. عسلم تقریبا داری جای جاروبرقی رو تو خونه می گیری و هر چی دم دستت بیاد رو می زاری تو دهنت.دو هفته ای میشه که مامانی زهرا یادت دادن مثل مردا دست میدی.( میگیم طاها دست بده، دستت رو به طرف دست ما دراز می کنی ). قربونت برم الهی پسر باهوش من از این ماه می تونی سوپ میکس شده با مواد اولیّه: هویج، برنج، گوشت مرغ یا ماهیچه و جع...
26 آذر 1391

چهاردست و پا رفتن وروجک

پسرگلم، امروز مامان شاهد چهاردست و پا رفتن فرشته ی کوچولوش تو ٦ ماه و ٢٠ روزگیش بود. امروز در حالی که داشتم از پسر مامان فیلم می گرفتم، دیدم که رو زانوهات واستادی و به حالت چهاردست پا داری میای سمت دوربین. آخه از همون روزهای اول تولّدت عاشق دوربین بودی و الان هم وقتی گریه می کنی برا آروم کردنت، دوربین رو میارم و به شکلی که ازت فیلم می گیرم نگهش میدارم و تو هم زودی آروم میشی. عزیزترینم از این که تلاش های بی وقفه ی تو برای چهاردست وپا رفتن به نتیجه رسید خدای مهربان رو شکر می کنم و برات آرزوی بهترین ها رو دارم و امیدوارم تو زندگیت برای رسیدن به آرزوها و هدفت از هیچ تلاشی دریغ نکنی بهترینم دوست دارم ...
22 آذر 1391

آش دندونی

امروز همه خونه باباگی اینا جمع بودیم و مامانی نسرین بعد از ظهر، به افتخار دندون در آوردن آقا طاها آش دندونی درست کردن که خیلی خوش مزّه بود. دستشون درد نکنه. مرسی مامانی نسرین ...
17 آذر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مسافر بهار می باشد