پسر خوب
دیشب طاها جونم برای اولین بار می خواست بره عروسی و من خیلی استرس داشتم که نکنه پسر کوچولو تو عروسی اذیّت بشه و به ما هم خوش نگذره اما برخلاف تصوراتم پسرم خیلی اروم بود و کل عروسی رو خوابید ونه من رو اذیّت کرد ونه خودش اذیّت شد. دو هفته دیگه عروسی اقا پوریا و فاطمه جون امید وارم که اونجاهم پسر خوبی باشه ...
نویسنده :
بابا
21:51


