مادر و پسر
عزیزم چند روزی بود که خاله سما زمزمه ی رفتن داشتن چون تقریبا 20 روزی میشد که اومد بودن پیشمون و حالا می خواستن برن و ساعت 10:45 برای اردبیل بلیط داشتن که بابا خاله رو بردن فرودگاه که من و تو به خاطر این که تو، تو خواب ناز بودی با هاشون نرفتیم و حالا ما برای اولین بار مادر و پدر و پسر تنها شدیم و همچنین دلتنگ
نویسنده :
بابا
21:48


